هویّت

دانشگاه محقّق اردبیل

هویّت

دانشگاه محقّق اردبیل

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

۳۶ مطلب با موضوع «یادداشت» ثبت شده است

گفتیم که حکیم فردوسی به عنوان یک مسلمان خرد گرا، هیچ گاه در مقام تبیین جهان بینی ایرانی، دچار گرایش های خرافی زرتشتی نشده است و فی المثل در مورد شخصیت و زندگی کیومرث، آن تصویری را که در متون پهلوی وجود دارد، در شاهنامه -و به قول خودش "نامور نامه"- ارائه نمی دهد. در ادامه باید به این نکته نیز توجّه داشت که: تقسیم بندی تاریخ جهان به 12 هزارۀ پیش گفته، جزء همین عناصر جهان بینی زرتشتی است و باز از این رو جایگاهی در شاهنامه ندارد و تقسیم بندی تاریخ سنّتی ایران بر مبنای شاهنامه، متفاوت از آن چیزی است که پیشتر شرح داده شد. شاهنامه را معمولاً به سه بخش اساطیری، حماسی و تاریخی تقسیم می کنند. (مرحوم دکتر منوچهر مرتضوی قائل به یک بخش چهارم هم بود که عبارت باشد از داستانهای فرعی که لابلای داستانهای اصلی در سراسر شاهنامه گنجانده شده است). این سه بخش به ترتیب با دوره های تاریخ شناختی پیش از تاریخ، آغاز تاریخ و تاریخی مطابقت دارند و شرحش پیش از این در بخش پایانی مقاله ای با عنوان بحثی دربارۀ ادیان و اساطیر از نظر گذشت. البتّه نامگذاری این دوره ها به این شکل صحیح نبوده و ایراد فراوانی بر آن وارد است، ولی در اینجا قصد ما بررسی خود آنهاست و نه نامگذاری شان.

دورۀ -اصطلاحاً- اساطیری با آغاز فرمانروایی کیومرث که مقارن آدم(ع) در نزد ایرانیان است شروع می شود و تا قیام کاوۀ آهنگر و پایان کار ضحّاکیان ادامه می یابد. دورۀ -اصطلاحاً- حماسی با قیام کاوه و روی کار آمدن فریدون آغاز و با مرگ رستم که مقارن با برگشتن ورق حکومت کیانیان از اتّکای به پهلوانان به اتّکای به سیاستمداران است پایان می گیرد. بعد از آن نیز دورۀ -اصطلاحاً- تاریخی آغاز شده و تا "پایان خوش شاهنامه" که برافتادن حکومت ساسانی و ورود اسلام به ایران است تداوم دارد. همۀ این حوادث چهارگانه (شروع تمدّن ایرانی، تثبیت و گسترش تمدّن ایرانی، جهانی شدن تمدّن ایرانی و اسلامی شدن تمدّن ایرانی) نقاط عطف مهم در تاریخ ایرانند و فاصلۀ هرکدام از آنها از یکدیگر نیز بنا به اصل جامعه شناختی و فلسفی "تکامل"، رفته رفته کمتر باید باشد و طول هر دوره نسبت به دورۀ قبلی کوتاهتر. امّا آیا این امر نیز طبیعی و تابع دیگر قوانین خلقت است یا موردی قراردادی از سوی آدمیان است؟ در حال حاضر نمی توانیم در این مورد با قطعیت اظهار نظر کنیم؛ ولی از قرار معلوم تقسیمات تاریخ ایران بر پایۀ شاهنامۀ فردوسی، ما را بر آن می دارد که قضیۀ مزبور را انسانی و قراردادی ندانیم.

در بین ریاضیدانان عدد گنگی تحت عنوان عدد فی(ϕ) تقریباً برابر 1.618 و به تبع آن نسبتی موسوم به نسبت طلایی یا نسبت الهی مشهور است که عبارت از 1 به 1.618 است. یونانیان باستان این نسبت را می شناختند و ایرانیان و مصریان باستان نیز در ساخت سازه های بزرگ خود آن را رعایت کرده اند. در قرن سیزدهم میلادی لئونارد فیبوناتچی ریاضیدان ایتالیایی، آن را به طور رسمی کشف کرده و بسط داد و تئوریزه نمود. دنباله ای از اعداد در ریاضیات وجود دارد که به نام دنبالۀ فیبوناتچی معروف است و آن بر اساس این الگو چیده می شود که هر عدد بعدی جمع بین دو عدد قبلی باشد؛ یعنی: ... ، 233 ، 144 ، 89 ، 55 ، 34 ، 21 ، 13 ، 8 ، 5 ، 3 ، 2 ، 1 ، 1 . در این دنباله هر چه پیشتر برویم، حاصل تقسیم عدد بعدی بر عدد قبلی به عدد فی نزدیک و نزدیکتر می شود و البتّه مقدار آن از حاصل جمع 1 با 5√ تقسیم بر 2 نیز به دست می آید. این نسبت، نسبتی است که در کلّ عالم خلقت برقرار بوده و از زادولد خرگوش ها تا تعداد زنبورهای نر و ماده در یک کندو، الگوی رشد شاخه های درختان، مارپیچ های تخمهای گل آفتابگردان و دانه های مخروط کاج، مختصات بدن انسان و تعداد استخوانهای آن، مسیر حرکت گردبادها و منظومه ها و بسیاری موارد دیگر، همه و همه تابعی از این نسبت مقدّس است. حال ببینیم آیا این نسبت به عرصۀ تاریخ هم قابل بسط است؟

پایان شاهنامه با مرگ یزدگرد سوّم آخرین شاه ساسانی و فتح ایران به دست اعراب مسلمان در سال 20 هجری (641 میلادی) رقم می خورد. ابتدای آن نیز اگر برابر با هبوط آدم(ع) و شروع تمدّن بنی آدم بر زمین بگیریمش 5597 پیش از میلاد -به روایت منابع مربوط به تاریخ پیامبران- است؛ یعنی یک دورۀ 6238 ساله که البتّه اگر طول سالهای رسالت پیامبران الهی (علیهم السّلام) را در نظر داشته باشیم، به عدد 6229 (تا سال 11 هجری) خواهیم رسید که برابر با تعداد آیه های قرآن -طبق روایت کوفی- است، بدین مفهوم که: حاصل رسالت تمام انبیای الهی در آخرین کتاب آسمانی خلاصه شده است. باری این دورۀ 6238 ساله را اگر ابتدا از وسط به دو نیمۀ مساوی تقسیم کنیم، به تاریخ 2478 پیش از میلاد می رسیم که از نظرگاه باستان شناختی، آغاز تقسیم و پخش آریاهای اوّلیه در سراسر منطقۀ غرب آسیا و از نظرگاه روایات، زمان زندگی ذوالقرنین (فریدون ایرانیان) است که گفته اند حدّ فاصل حضرت صالح و حضرت ابراهیم (علیهماالسّلام) می زیسته است. حال باید این دورۀ 3119 سالۀ به دست آمده را نیز با نسبت طلایی به دو نیمۀ نامساوی تقسیم کنیم تا ببینیم دورۀ سوّم از چه زمانی شروع می شود؟ با شگفتی می بینیم که حاصل، عبارت از دو دورۀ 1928 و 1191 ساله است که دورۀ اخیر عبارت از جمع مابین 220 سال دورۀ هخامنشی، 80 سال دورۀ آلکساندر مقدونی و جانشینانش، 474 سال دورۀ اشکانی و 417 سال دورۀ ساسانی بوده و آغازش به سال 550 پیش از میلاد یعنی زمان تأسیس سلسلۀ هخامنشی باز می گردد. همان زمانی که مورّخان امروزی نیز به عنوان آغاز دوران -اصطلاحاً- تاریخی ایران می شناسند. توضیح بیشتری ندارم، لذّتش را ببرید!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۱
امید شمس آذر

نخستین فرمانروای ایران به روایت تاریخ سنّتی ایرانیان کیومرث بوده است که طبق گفتۀ شاهنامه: در غار زندگی می کند، پلنگینه می پوشد و سی سال مدّت فرمانروایی اوست. سیامک نیز پسر صلبی خود او محسوب می شود. امّا در متون دینی پهلوی، تصویر دیگری از او ارائه شده است که به کلّی با تصویر شاهنامه متفاوت است: کیومرث پس از آفریده شدن، سه هزار سال در مینو زندگی می کند و سپس به زمین می آید (قابل مقایسه با داستان آدم<ع> که چند ساعت در باغ اوّلیه مانده و سپس به زمین آمده) و پس از هزار سال که بر روی زمین به سر برده، هنگام مرگ، از عصارۀ تن او بوتۀ ریواسی می روید که تبدیل به زوج توأمان مشی و مشیانه می شود و از آنان نیز زوج دیگری به دنیا می آید و چند نسل این حالت تکرار می شود تا نهایتاً سیامک پا به عرصۀ وجود می گذارد... . در شاهنامۀ حکیم فردوسی -به عنوان یک مسلمان عقل گرا- خبری از این ماجراها نیست؛ امّا اگر قصد تحلیل داده های متون باستانی ایران را داشته باشیم، این "هزاره گرایی" موجود در تقسیم بندی تاریخ اهمّیت درخوری برای ما پیدا می کند. خانم دکتر ژاله آموزگار کتاب تاریخ اساطیری ایران را بر پایۀ 12 هزاره که به باور روحانیون ایران باستان مدّت زمان عمر جهان بوده، نگاشته است. 12 هزاره ای که 3 هزارۀ آن همان عالم مینوی نخستین بوده است. کتاب مذکور، تحلیل اسطوره شناختی روایات ایرانی است؛ ولی در مقام واکاوی لایه های تاریخی این روایات، باید دوباره خود تحلیل مزبور را نیز تحلیل کنیم.

در مورد ابتدا و انتهای این 12 هزار سال اسطوره ای و -به طبع- تقسیمات درونی آن، نظرات متعدّدی ارئه شده و نویسندۀ کتاب پیامبر آریایی گمانه زنی های گوناگون در این زمینه را در قالب جدولی به منظور مقایسه و تطبیق ارائه داده است. برای تشخیص نزدیکترین نظر به حقیقت از این میان، باید به دو نکتۀ کلّی توجّه داشت: 1- همۀ این هزاره ها دقیقاً هزار سال نبوده و ممکن است اندکی بیش و کم بوده باشند. 2- مبنای تقسیم بندی، حوادث و وقایع مهمّی است که در حکم نقاط عطف در تاریخ بوده اند. در این مورد خاص نیز تأمّل روی این مهم الزامی است که: آن موقعی که کیومرث به مدّت سه هزار سال در مینو به سر می برده، روی زمین چه می گذشته است؟ خاصّه اینکه به نقل از دساتیر، حکومتهای قبل از پیشدادیان آریایی نبوده و شامل بومیان ایران می شدند و از این رو در بازنگری تاریخ سنّتی ایران و هرچه بیشتر ایرانی سازی آن، از دور خارج شده اند؛ به ویژه سلسلۀ ماقبل پیشدادیان یعنی یازانیان که در منابع بعدی ایرانی از آنان با عنوان دیوان (=و در اصل دیویسنان) یاد شده است و دساتیر کیومرث را فرزند یازان عجم (=ایرانی) آخرین فرمانروای آن سلسله می داند که از قرار معلوم بعد از رسیدن به حکومت، به شیوه ای نرم، قدرت را در خاندان خود موروثی کرده و موجب تغییر سلسله شده است و این خود یکی دیگر از موارد شبیه سازی کوروش به کیومرث نزد ایرانیان است. دساتیر نیز از آنجا که در درجۀ اوّل یک منبع هندی است، از اعمال تغییرات ایرانیان مصون مانده و یاد و خاطره ای از سلسله های قبل از پیشدادیان را در خود نگه داشته است؛ با اینکه در روایت سنّتی ایرانی از تاریخ ایران، پیشدادیان و کیانیان و حتّی اشکانیان و ساسانیان، دیگر نه سلسله، که دوره اند و هرکدام دربرگیرندۀ چند سلسلۀ فراموش شده از قبیل ماد و هخامنشی و فرته کاره و پیش از آن. (شاید بتوان مدّعی شد: سخن از سلسله های چهارگانه قبل از پیشدادیان در دساتیر، به خاطر پر کردن 4 هزارۀ خالی در دورۀ 12 هزار ساله بوده، امّا به دلایل پیش گفته عکس آن صحیحتر است).

با توضیحات فوق و لحاظ کردن نکات گفته شده و با در نظر گرفتن وقایع مهمّ تاریخی، باستانشناختی، دیرینه شناختی و زمین شناختی ایران و منطقه در گذشته های دور، به نظر می رسد صحیحترین برداشت از این 12 هزاره، برداشتی است که پایان آن را مصادف با سال 1273 میلادی/ 654 هجری شمسی می داند که با دوران حملۀ مغول برابر است. یعنی این 12 هزاره تقریباً در 11700 سال پیش شروع شده و در 700 سال پیش پایان می یابند. در اینصورت به عنوان کلام اوّل در این باب می توان پیشنهاد کرد: اگر هزاره به هزاره عقب تر برویم، یک هزاره قبل از آن با اوایل دوران ساسانی برابر می شود، آغاز هزارۀ قبل از آن با آغاز دوران ماد، آغاز هزارۀ قبلی با آغاز رصد نیمروز، آغاز هزارۀ قبلی با آغاز نیمۀ دوّم پیشدادیان (حکومت فریدون)، آغاز هزارۀ قبلی با وقوع طوفان نوح(ع) و آغاز دوران تاریخی تمدّن سومر با سلسلۀ کیش (معادل ضحّاکیان در تاریخ ایران)، آغاز هزارۀ قبلی با اوج تمدّن هرمسی (هرمس معادل هوشنگ ایرانیان)، آغاز هزارۀ قبلی با هبوط آدم(ع) و زندگانی فرزندان او، آغاز هزارۀ قبلی با مقابلۀ سپینتمان (زرتشت مصلح) با پیروان زئوس (دیوپرستان)، آغاز هزارۀ قبلی با آغاز یکجانشینی دیوپرستان در ایران، آغاز هزارۀ قبلی با پایان آخرین عصر یخبندان و در نهایت آغاز نخستین هزاره نیز با آغاز سلسلۀ آبادیان و پادشاهی مِهاباد نخستین فرمانروای ایران.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۵۱
امید شمس آذر

هرکسی را که نمی دانید برای همکاری در زمینه های فرهنگی مناسب است یا نه، با این سه سؤال اساسی که پنج گزینه -سه صحیح و دو غلط- پیش روی خود دارند، مورد ارزیابی قرار دهید. بر اساس تعداد پاسخهای صحیح می توانید تشخیص دهید که برای همکاری مناسب است، یا باید بر رویش کار شود یا به کلّی به دور انداخته شود.


سؤالات:

1- کتاب دینی ما کدام است؟

2- کتاب ملّی ما کدام است؟

3- کتاب محلّی ما (سرزمین آذربایجان) کدام است؟


گزینه ها:

1- قرآن

2- اوستا

3- شاهنامه

4- دده قورقود

5- حیدر بابا.


توضیح:


به ترتیب گزینه های 1 ، 3 و 5 صحیح اند. گزینه های 2 و 4 نیز برای ما کتابهای محترم و معتبری هستند، ولی به هرحال دارای جایگاه مذکور نیستند.


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۴۸
امید شمس آذر

بموجب مندرجات دساتیر، پنج سلسله پی در پی وجود و ظهور یافته بوده اند. اوّل مهابادیان که یکصد زاد سلطنت کرده اند. یک زاد مساوی است با یک واد و یک واد به سه هزار جاد یک جاد به یکهزار مرو یک مرو به یکهزار ورد و یک ورد به یکهزار فرد و یک فرد به دو مرتبه پانصدهزار سال یا یک میلیون سال و هر سال مهابادیان دارای سیصد و شصت و پنج روز که هر روز آن مساوی با سی سال حالیه بوده است. بدیهی است آن عقولیکه از قرائت دساتیر شیفته و مجذوب می شوند، از همین حساب اغراق آمیز تاریخی فریب می خورند. من با بعضی از محقّقین آنها ملاقات کرده و دیده ام که سکر این سنین بیشمار چقدر آنها را مست می کند و تا چه اندازه خیره و مبهوت می شوند؛ امّا آنچه را ما باید بکلّی کنار گذارده بدور بیندازیم همین مطلب است، فقط اسامی و قیافۀ اوّل سلسله یا نژاد مهابادیان را اخذ می نماییم. زیرا که آنها هستند اجداد کبیر ما، آنها هستند مردمان کامل عیار بی نظیری که انسانیت را شروع کردند، یک یک انسانیتی که نمونۀ اصلی بوده و از هر حیث بر متأخّرین خود تفوّق و برتری داشته است. [بهتر و بزرگتر و جمیل ترین موجودات هستند. جدلی و غمگین و بدخواه و گدا و دروغگو و فقیر نیستند. ناخوشی و بیماری را نمی شناسند. ضعف در آنها راه نمیابد. از مرگ ابداً وحشت ندارند. با خدایان و یازات ها مشاوره و صحبت می کنند، مثل اینکه با آنها مساوی و همسر باشند و بطور وضوح معشوق آنها هستند، امّا زمین آنها برنگ طلاست، فوق العاده حاصلخیز است و همه قسم درخت و گیاه و بزرگترین نباتات معطّر و سبزی های لذیذ در آن ناحیه وفور دارد]. مهابادیان خاموش و منقرض شدند. جی یان بجای آنها آمدند. اگرچه آنها از سلسلۀ اوّل در قدرت و لیاقت خیلی پست تر بودند، امّا باز یک سلسلۀ بزرگی بشمار میرفتند. بعد از جی یان که در شخص جی آلاد (جی آلاد کلیو ملقّب بود به شای یعنی خادم خدا) انقراض یافتند، سلسلۀ ثالثی از مخلوق بشری تشکیل یافت که نصف آنها سلاطین شدند و نصف آنها زهاد و آنها را نژاد شائیان نامیدند و آن طبقه هم در شخص شای مهبول انقراض پذیرفت و چون وجود زهاد در آن عصر لزوم پیدا کرد، نوع انسان داخل در دورۀ کشمکش و زدوخورد شد. نیکی با بدی مقابل آمد و مجبور بمغلوب ساختن آن گردید. فقط چون در آن عصر عالم خلقت هنوز طبعاً دارای قوّت فوق العاده و قدرت عظیمی بود، هرکاری با کمال اقتدار صورت میگرفت. میتوان بیک اندازه تصوّر کرد که نفوذ و استیلای دیوآسای زهاد دورۀ شائیان نسببه انبیاء و مقدّسین اعصار بعد چقدر تفوّق داشته است. بعد از شای مهبول، یازان آمد که سرسلسلۀ طبقۀ جدیدی شد و این طبقه که از حیث قدر و شجاعت پست تر از سلسلۀ ماقبل خود بود، موسوم به یازانیان گردید که آخرین آنها یازان عجم بود اصول زندگانی طوری رفته رفته دچار ضعف و سستی می شد که تنزّل و پستی هر طبقه از پیش محسوس بود؛ بنابراین یازانیان همیشه بر آن طبقاتیکه بایستی بعد از آنها بیایند، ترجیح داشته، زیرا که آنها اقلّاً نیمه خدایان بودند، بجهت اینکه پهلوانان بعرصۀ وجود می آوردند. کیومرث، آن پادشاه بی اسم، آن رئیس نوع بشر که مبهماً تعیین شده است، پسر یازان عجم بوده که طبعاً از پدرش پست تر، ولی بایستی پدر آنقدر مردمان بزرگی بشود که بعد بایستی بیایند. و با وجود آنهمه احتراماتیکه ما باید از آنها منظور بداریم، بعقیدۀ دساتیر آنها هم نبوده اند مگر آدمی مثل ما و در آن کتاب معروف اخلاق حسنه و فضایل آنها را وصف می کند نه برتری خلقت طبعی ایشان را. باز تکرار می کنم که من معتقد نیستم که چنانچه نقّادین و محقّقین عصر جدید می گویند، این لژاند در قرون وسطی اختراع و تصنیف شده باشد؛ حتّی نسبت نگارش آنرا بعهد ساسانیان هم قبول نمیتوانم کرد و حال آنکه با آن ترتیبی که این کتاب به ما رسیده، باید حتماً نسبتش را بدورۀ ساسانیان داد. عقیدۀ من این است که دساتیر خیلی قدیم تر از اینها انشاء شده باشد و برای اثبات این عقیده کفایت خواهد کرد که اگر مندرجات آنرا با بعضی از فصول سالنامه های خیلی قدیم سایر شعب نژاد ابیض تطبیق نمایند و این مشابهت برای تجلیل مقام اخبار و روایات آن کافی خواهد بود و ثابت خواهد نمود که مندرجات آن پر از مغز و معنی و قابل دقّت نظر و توجّه کامل است. اگرچه در تاریخ پنج طبقۀ مختلفه (آنطوریکه دساتیر نقل می کند) رنگ آمیزی اعراب دیده می شود، امّا مستقیماً از اخبار و روایات سمیت ها مأخوذ نیست یا اقلّاً دست و پنجۀ پارسی ها هم در آن به کار رفته است. (به نقل از کتاب "تاریخ ایرانیان" کونت دو گوبینو، ترجمۀ ابوتراب خواجه نوریان، 1326 ، تهران: چاپخانۀ شرکت مطبوعات)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۴۷
امید شمس آذر

مانویان میگویند: بعد از آنکه پدر اعظم، مادر حیات و انسان ازلی را می آفریند، رسول سوم را خلق می کند و این رسول سوم در منابع ایرانی "میترا" و گاهی "رشن شهریزد" و گاهی "مهریزد" خوانده شده است. ظهور رسول سوم، ماده را که بشکل آز و حرص تجسم یافته از آنجهت به وحشت می اندازد که مبادا اسیر او از چنگش بیرون برود و برای آنکه آنرا محکم در بندهای خود نگاهدارد، طرحی میریزد بدین نحو که قسمت اعظم وجود خود را در یک موجود مشخص متمرکز نماید تا کفۀ مقابل موجود الهی باشد، پس دو دیو یکی نر باسم "اشقلون" و یکی ماده باسم "عزائل" مأمور اجرای این نقشه میشوند. اشقلون همۀ جنین های سقط شده را میخورد تا تمام نوری را که ممکن است در انها باشد در شکم خود فرو ببرد و بعد با عزائل جفت میشود. باین طریق از او دو انسان اولی دنیائی زادئیده میشود و آنان آدم و حوا هستند که در مآخذ ایرانی کهمورد (کیومرث) و مردیانگ خوانده میشوند. در واقع نوع انسانی بر اثر یک سلسله اعمال نفرت انگیز تناسلی و آدم خواری بوجود می آید و موجب حفظ اصل شیطانی میشود. بدن که شکل حیوانی دیوان بزرگ است، با شهوتی که ویرا به جفت شدن و تولید جنس سوق میدهد، بر طبق نقشۀ مادۀ ظلمت، روح نورانی را که بطور لایتناهی بوسیلۀ تناسل از جسمی بجسم دیگر انتقال میدهد، در اسیری خود نگاه میدارد. چون قسمت اعظم نور محبوس در ظلمت در آدم جمع شده (یعنی در آدم و کمی در حوا)، لذا وی و اعقابش غایت عمل نجات دادن میشوند. ( به نقل از کتاب "اعلام قرآن" دکتر محمد خزائلی، انتشارات امیرکبیر تهران، 1367 )

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۴۵
امید شمس آذر

در قسمت های موجود اوستا، راجع به آفرینش انسان اول داستانی وجود ندارد؛ اما در کتب پهلوی از خلقت آدم گفتگو شده است و "بندهشن" به تفصیل از این مقوله سخن گفته که خلاصۀ آن ذیلاً نقل می شود: هرمزد بواسطۀ علم خود بر همه چیز، بوجود اهریمن پی برده برای مغلوب ساختن او عالم را بیافرید. عالم سه هزار سال عالم ارواح بود و اهریمن بواسطۀ روشنائی، هرمزد را شناخت، ولی پیشنهاد صلح او را نپذیرفت و لذا برای جنگ، موعدی معین گردید. هرمزد میدانست که سه هزار سال اول، فقط ارادۀ او بر عالم، حکم خواهد کرد و در سه هزار سال دوم، ارادۀ او با اردۀ اهریمن آمیخته خواهد شد و در سه هزار سال سوم، اهریمن بکلی مغلوب خواهد گردید. اهریمن برای جنگ با هرمزد به آفرینش دیو و دروغ، دست زد. هرمزد هم عالم مادی را خلق کرد. نخست "وهومنه"(بهمن) یعنی ضمیر نیک و "امشاسپندان" دیگر را آفرید. آنگاه آب و خاک و آتش و گیاهان و جانوران را خلق کرد؛ سپس کیومرث یعنی زندۀ فانی یا زندگانی فانی و گاو اولین را بوجود آورد. "جیه" که عفریتٖ پلیدی بود با وسوسه های خویش اهریمن را به چنگ با هرمزد واداشت. آب و آتش و گیاهان را فاسد کرد و زمین را از حیوانات موذی پر ساخت. حرص و بیماری و اشتها و تشنگی و خواب را برای افساد کیومرث و گاو اولین بر ایشان مسلط گردانید. گاو ضعیف شد و بمرد و از تخمۀ او حیوانات مفید دیگر بوجود آمدند. اما کیومرث پیش از فاسد شدن، عرق کرد و هرمزد از عرق او جوانی پانزده ساله آفرید و پس از افساد، کیومرث سی سال دیگر بزیست و بنا بر نقل مینو خرد کیومرث پدر "مشی" و "مشیانه" (مرد و زن اولی) است. بنا بر نقل بندهشن، نود روز جنگ اهریمن با هرمزد طول کشید و به شکست اهریمن خاتمه یافت. اهریمن در جهنم و ظلمت فرو رفت و آسمان در مقابل او لنگری شد تا نتواند بدانجا وارد گردد. تخمٖ کیومرث با روشنائی پاک شد و دو سوم آن به "سپندارمزد" ربةالنوع زمین سپرده شد. در مدت چهل سال، مشی و مشیانه مرد و زن اولین از خاک روئیدند و نخست بهم چسبیده بودند. هرمزد اول روح را آفرید و سپس تن را خلق کرد تا روح را بکار کردن وادارد. پس مشی و مشیانه تغییر شکل دادند و انسان شدند. هرمزد به ایشان گفت: شما آدمید و نیاکان مردم هستید. مشی و مشیانه گفتند: آفرینش آب و زمین و گیاه و حشم و ستارگان و ماه و آفتاب و همه نوع رفاه که منشأ و نتیجۀ عدالت است، آفریدۀ هرمزد است، ولی پس از آن، اهریمن روح آنان را تیره کرد و آنان فریاد زدند که آب و گیاهان و سایر چیزها، آفریدۀ اهریمن است. این دروغ را بواسطۀ فشار دیوها گفتند. بعد از سی روز، این مرد و زن داخل کویری شدند و در آنجا به بزی برخوردند که پشم سفید داشت و پس از آن، سی روز بی قوت و غذا ماندند؛ بعد به گوسفندی که فکین آن سفید بود برخوردند و آنرا کشتند و از چوب درختان کنار و شمشاد، آتشی روشن کردند. آتش را ارواح از آسمان برای آنها آورده و طریق بکار بردن آنرا به آنها آموخته بودند. در ابتداء لباس آنها از برگ گیاهها و پوست حیوانات بود، بعد آنها ریسیدن پشم و بافتن پارچه را یاد گرفتند. سپس زمین را کندند و آهن از آن بیرون آوردند و آهن را با سنگ تیز کردند و تبری ساختند و از درختان جنگل کلبه ای بنا کردند. مشی و مشیانه بدروغگویی عادت کردند و تسلط ارواح بد، بر آنها همواره زیادتر گردید. در مدت پنجاه سال، مشی و مشیانه تمایلی بیکدیگر نداشتند و آنها را اولادی نبود، ولی بعد از پنجاه سال، یک پسر و یک دختر توأم آوردند، یکی را پدر و دیگری را مادر خورد. بعد زا این واقعه، هرمزد مزۀ گوشت طفل را زایل کرد تا مشی و مشیانه بچه های خود را نخورند. پس از ان هفت جفت اولاد توأم اوردند که از هر جفت یکی پسر و دیگری دختر بود و این هفت پسر و دختر نیاکان مردم شدند. در کتاب "ذات اسپرم" مسطور است که کیومرث و گاو اولی در ساحل رود دایتیک می زیسته اند. بعضی رود دایتیک را با رود ارس منطبق می دانند. در همین کتاب، زندگانی مربوط به مشتری و مرگ منتسب به زحل شده است. مرگ کیومرث وقتی فرارسید که زحل در برج میزان بوده و بر مشتری تفوق داشته است. ( به نقل از کتاب "اعلام قرآن" دکتر محمد خزائلی، انتشارات امیرکبیر تهران، 1367 )

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۴۳
امید شمس آذر

هر جا که پرسش حل‌نشده‌ای در زمینهٔ فرهنگ قوم‌های شرق باستان پدید آید، [پان]ترکان بی‌درنگ دست خود را همان‌جا دراز می‌کنند.

ولادیمیر مینورسکی


دربارۀ تناقضات پان ترکیست ها و دروغهای تاریخی آنان پیشتر در مطلبی با عنوان "تحریف فرهنگ بومی آذربایجان توسّط بیگانه گرایان" صحبت کرده بودیم. بنده -آنطور که قبلاً توضیح دادم- شأن خود را آنتی پان ترکیسم نمی دانم، زیرا خود پان ترکیسم در حدّی نبوده است که مانیفست روشنی برای خود تعریف کند و مواضعش همه سلبی و در واقع آنتی ایران است و موضع سلبی هم راه به جایی نمی برد. کافی است فرهنگ بومی خود را شناخته و ترویج دهیم تا اثرات ضدّفرهنگ های مقابل آن خنثی شود، یعنی آنتی آنتی ایرانیسم بنا به قاعدۀ ریاضی منفی X منفی = مثبت، می شود همان میهن دوستی و علاقه به ایران. از دیدی منصفانه و بیطرفانه نیز، می توان قائل بود: از کجا معلوم که اصل قضیه برعکس دیدگاه مینورسکی بوده و هرجا که در زمینۀ تاریخ باستان اقوام شرقی به نفع ترک ها بوده، دیگران در مورد آن سکوت کرده باشند؟ امّا از این مقدار بیتابی ها و بیقراری های پان ترکیست ها در ازای موارد اثبات نشده یا موهوم، مقدار ظرفیّت آنان برای شنیدن حقایق فهمیده می شود و این از نشانه های دروغگویان است. در اینجا تنها به یکی از شبهات معمول آنان پاسخ می دهیم تا شبهات تابعۀ برآمده از آن نیز از بین برود.

طبق ادّعای این جنابان: مردمان بومی ایران قبل از آریاها، همگی ترک بودند و تمدّنهای آنان همچون هوری، سومری، ایلام، کاسی، کاسپی، کادوسی، گوتی، لولوبی، میتان، اورارتو، مانّا، ماد و حتّی اشکانی همگی باید ذیل تاریخ اقوام ترک بررسی شود. از طرف دیگر می گویند -و راست هم می گویند- که: زبان ترکی در مقایسه با زبانی مثل فارسی، به علّت ویژگی های ساختاری خود، در طول تاریخ کمتر دستخوش تغییر و تحوّل قرار گرفته و کتیبه های متعلّق به 5000 سال پیش اقوام ترک ساکن آسیای مرکزی یا به عبارت دیگر ترکستان، امروزه برای ما قابل فهم و سختی اش تنها به اندازۀ سختی نوشته های فارسی 1000 سال پیش است. سؤال اینجاست که: اگر اقوام بومی ایران در حدود 3000 سال پیش همگی ترک بودند، پس چرا زبان آن دسته از اقوام ترک که حدود 5000 سال پیش در آسیای مرکزی می زیستند، به ترکی امروز ما شبیه تر است؟ آیا قاعدتاً نباید وضعیت برعکس باشد؟ یعنی زبان ترکی در 5000 سال پیش شبیه به همین زبان کنونی ما بوده، سپس از این حالت فاصله گرفته و بعدها در نیمه راه پشیمان شده و دوباره برگشته است؟! حالا دلایلشان بر ترک بودن اقوام باستانی ایران و منطقه نیز این است که بر اساس کتیبه های یافته شده از آن اقوام، زبان آنان از نوع "پیوندی" بوده است؛ منتها پیوندی نه از نوعی که صرفاً مبتنی بر افزوده شدن پسوندها به انتهای کلمات و ساخته شدن ترکیبهای جدید باشد، بلکه پیوندی از نوعی که علاوه بر پسوندها، پیشوندها نیز در ساخت ترکیبات نقش ایفا کنند. به عبارت دیگر: نه از نوعی که عمده ترین نمونه اش در حال حاضر در منطقۀ ما زبان ترکی است، بلکه از نوعی که شامل زبان فارسی هم می شود. یعنی هیچ ایرادی ندارد که با همان روشها و استدلالات، این اقوام را ایرانی و آریایی هم بدانیم. پس چاره برای پوشاندن این حقیقت چه بود؟! باید فوری دست به کار می شدند... .

دکتر حسین محمّدزادۀ صدیق و به قول خودش دوزگون(معادل ترکی صدیق)، چند سال پیش، از فرط راستگویی بیانیّه ای را از پیش خود جعل و به اسم سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متّحد (یونسکو) منتشر کرد که طیّ آن یونسکو اعلام می دارد: "ترکی دوّمین زبان باقاعدۀ دنیا و متقابلاً فارسی سی و ششمین لهجۀ زبان عربی ست"!! تا مدّتهای مدیدی، این بیانیّه به صورت زنجیره ای در همۀ شهرهای آذربایجان ایران دست به دست می گردید. امّا چرا دوّمین؟ من می گویم ترکی اوّلین زبان باقاعدۀ دنیاست. منتها این تعبیر سی و ششمین لهجۀ عربی (عین جعل نام خلیج فارس) از کجا آمد؟ تحقیر زبان فارسی در حدّ لهجه به کنار، مگر فارسی از زبانهای هندواروپایی و عربی از زبانهای سامی نیست؟ این چه ارتباط نامتوازنی است که بین اینها برقرار شده است؟ درست است که زبان کنونی فارسی که زبان دوّم عالم اسلام است، از زبان عربی ودیعه های بسیاری گرفته است، ولی ریشه اش عربی نبوده و بلکه با عربی ریشۀ مشترک نزدیک نیز ندارد. فارسی از سری زبانهای پیوندی و عربی به همراه عبری از سری زبانهای تصریفی است... . جمعی از دانشجویان حقیقت طلب به موضوع شک کرده و به یونسکو نامه نوشتند تا صحّت و سقم این خبر را از آنجا جویا شوند. یونسکو در پاسخ آنان، جوابیّه ای صادر کرد که: "برای ما همۀ زبانهای بشری محترم هستند و در راه حفظ همۀ آنها می کوشیم و امکان ندارد چنین نظراتی اظهار کرده باشیم". این پاسخ هیچگاه انعکاس نیافت؛ امّا مقصود از آوردن ماجرا، متوجّه ساختن خوانندگان به نیّات این جاعلان بود تا روشن شود که تا چه اندازه دقیق و حساب شده کار می کنند و چه اهدافی در سر دارند. امیدوارم روشن شده باشد.


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۳۵
امید شمس آذر

قدیمی ترین سکّه های ایرانی به صورت حلقه‌هایی بوده اند که در کاوش‌های شوش از ویرانه‌های معابدی متعلق به دوهزار سال قبل از میلاد به دست آمده اند. "سکّه" در ابتدا نام دستگاه آهنینی بود که برای مهر زدن بر پول‌هایی که در میان مردم رایج و با آن معامله می‌کردند، به کار می‌رفت. بعدها آن را اثر مهری می‌نامیدند که روی پول ها حک می‌شد و بعدتر به خود پول فلزّی اطلاق گشت. تا زمان داریوش یکم هخامنشی، پول واحدی در ایران رایج نبود. داریوش در 516 پ.م سکّه هایی ضرب کرد که به نام خودش «دریکوس/دریک» نامیده می شد و از طلای خالص بود. پس از فتح سرزمینهای یونانی به دست سپاهیان ایران و اختلاط ایران و یونان، واژه‌ی «درم/درهم» در ایران متداول شد که اصل آن "دارشم/دراخم" یونانی است و ایرانیان آن را درم گفتند که نام پول بود و اعراب بعدها این واژه را از ایرانیان اقتباس کردند. از مسکوکات دورۀ هخامنشی، به جز دریک، «شکل/سیکل» و «کرشه» را می‌توان نام برد. در دورۀ اشکانی، دو نوع سکّه رایج بود: نوع اوّل مسکوکات نقرۀ چهاردرخمی با تعدادی مسکوک مسی؛ و نوع دوّم یک‌درخمی نقره و مسکوکاتی از مس. نوع اوّل سکّه‌ها در شهرهای یونانی‌نشین و نوع دوّم در مراکزی که تحت حکمرانی مستقیم پارت‌ها بود، ضرب می‌شد. در دورۀ ساسانی، علاوه بر واحدهای دورۀ اشکانی، سکّه های نقرۀ 40 درهمی، نیم درهمی و یک ششم درهمی با نام «دانگ» نیز رایج گردید.
واحدهای پولی ایران پس از اسلام تاکنون، همگی بر مبنای «دینار» تعیین شده اند. دینار، واحد قدیمی پول روم و بعد امپراتوری روم شرقی بود و "دناریوس" خوانده می شد. یک دناریوس روم شرقی برابر با یک سکّۀ نقره بود که وزنش در مواقع مختلف فرق می کرد. این واحد پول بعد از فتح اراضی روم شرقی به دست مسلمانان، از طرف آنها به عنوان نام واحد پول انتخاب شد و تبدیل شد به دیناری که امروزه هم در کشورهای عربی از آن استفاده می شود. در عموم دوره های تاریخ تمدّن اسلامی، دینار عنوانی بود که بر سکّۀ طلا اطلاق می شد (در کنار درهم که نام سکّۀ نقره بود). به همین ترتیب، سلطنتها و حکومتهای ایرانی هم از دینار استفاده می کردند؛ امّا به تدریج، در نتیجۀ تورّم و بی ارزش شدن پول، احتیاج به واحدهای پولی بزرگتر پیش آمد. این واحدها همه بر مبنای دینار بنا شده بودند. اوّلین واحد پولی، سکّۀ صد دینار (صنّار) بود که توسط سلطان محمود غزنوی ضرب شد و به اسم خودش، «محمودی» نامیده می شد. در همان زمان، شاهان سامانی ماوراءالنّهر، سکّه های نقرۀ پنجاه دیناری ضرب کردند که «شاهی» نامیده می شد. در حقیقت، یک شاهی، نصف یک محمودی یا به عبارت دیگر، یک محمودی، دو شاهی بود. بعد از آن، تا زمانهای طولانی، سکّه های نقرۀ مورد استفاده، همین شاهی و محمودی بودند. واحدهای دیگری مثل «قران» بر گرفته از نام "صاحبقران" که معادل هزار دینار بوده و «تومان» که واژه ای ترکی به معنی 10 هزار و معادل این مقدار دینار بوده، فقط واحد محاسبه بودند و عملاً هیچ سکّه ای به نام قران یا تومان ضرب نمی شد. در دورۀ گیخاتوخان مغول
، مدّت کوتاهی استفاده از پول های کاغذی به نام «چاو» دارای ارزش پولی از نیم درهم تا 10 دینار معمول شد که به خاطر عدم استقبال مردمی، به سرعت از رواج افتاد. احتمالاً اصطلاح "چاپ" نیز برگرفته از نام همین چاو باشد. در دورۀ صفوی، شاه عبّاس شروع به ضرب یک سکّه کرد به ارزش 200 دینار یا دو محمودی یا یک پنجم قران. این سکّه به «عبّاسی» معروف شد و بسیار مورد استفاده قرار می گرفت. در این دوره مسکوک طلا وجود نداشت. فقط سکّه‌های طلا را که «شاهنشاه» نام داشت، هنگام جلوس شاه بر تخت سلطنت و در جشن نوروز ضرب می‌کردند. این سکّه‌ها در میان مردم رواج نداشت و آن را «اشرافی/اشرفی» نیز می‌گفتند. علّت این نام‌گذازی، بهای زیاد آن‌ها بود. دیگر سکّه‌های رایج این دوره عبارت بودند از: «غزبیگی/غازبیگی» برابر پنج‌دینار یا یک‌دهم شاهی، «بیستی» معادل بیست‌دینار یا دوپنجم شاهی و «پول سیاه/قراپول» معادل بیست‌وپنج دینار یا نیم‌شاهی. در همین زمان، با باز شدن پای پرتغالی ها در ایران، سکّه های پرتغالی در ایران رایج شد. این سکّه ها «رئال/رویال» نام داشتند که هنوز هم واحد پول بعضی از مستعمرات سابق پرتغال، مثل برزیل است. این واحد پول، بر مبنای وزنش، مطابق 1175 دینار گرفته شد و در ایران به این اندازه خریده می شد. سکّۀ رئال پرتغال در ایران به تلفّظ محلّی با نام "ریال" رواج پیدا کرد و کم کم دولت ایران هم خودش دست به ضرب سکّه های ریال زد که برای مبالغ بالا بکار می رفت. در اواخر قرن هجدهم میلادی، نادرشاه افشار هم یک نوع سکّه به ارزش 500 دینار ضرب کرد که به اسم خودش «نادری» خوانده می شد، اما خیلی زود مردم بجای نادری، شروع کردند به استفاده از لفظ «ده شاهی» (شاهی= پنجاه دینار، 500 دینار= ده شاهی).
در طول سلطنت قاجار، سکّه های مورد استفاده در ایران، شاهی، صنّار، عبّاسی، و ده شاهی بودند و در اواخر دورۀ قاجار، سکّه های هزار دیناری و دوهزار دیناری هم ضرب شدند که یک قرانی و «دوزاری/دوهزاری» نامیده می شدند. از زمان ناصرالدّین شاه به بعد، دیگر
سکّۀ ای به نام دینار وجود نداشت. در ابتدای سلطنت پهلوی که قرار شد واحد پول ایران یکدست شود، سکّه های ریال به جای 1175 دینار، به مبلغ 1000 دینار مطابق قران کاهش داده شدند و واحد پول شد «ریال» که همان قران باشد. ریال اکنون واحد پول رسمی ایران به شمار می رود. در همان دوران پهلوی هم بعد از تورّم های اقتصادی مختلف و رواج پول کاغذی، اسکناسهای پنج ریالی و ده ریالی (یک تومانی) چاپ شدند. تومان به عنوان واژه‌ای که امروز کاربردی بیشتر از ریال، واحد پول رسمی دارد، تا پیش از 1310 ش، واحد پولی معادل با 10000 دینار بوده است. پیش از آن ،‌حدّفاصل سال‌های 1798 تا 1825 م، تومان واحدی معادل 8 ریال بوده‌ است ، که هر ریال خود معادل 1250 دینار می‌بوده. در این دوران یک قران واحدی برابر 1000 دینار یا یک دهم تومان بود. امّا پس از سال‌ 1932 م (1310 ش)، هر تومان با 10 ریال معادل شد و از آن پس تومان، عملاً واحد پول غیر رسمی در زندگی روزمرّۀ ایرانیان شد که امروزه بین برخی از ایرانیان به عنوان اختصار برای 10000 تومان نیز به کار می رود و در بین برخی دیگر برای 1000000 تومان و شاید در بین برخی دیگر برای 1000000000 تومان!


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۳۰
امید شمس آذر

شاید در میان تمام علوم انسانی، تاریخ تنها علمی باشد که فاقد هرگونه اصطلاحات تخصّصی ویژۀ خود بوده و از این رو برای همگان قابل فهم است؛ اگر یک غیر متخصّص در زمینۀ حقوق کتابی را به دست بگیرد، بعد از خواندن دو صفحه از آن، به گوشه ای می گذارد و از ادامۀ مطالعه منصرف می شود. همچنین است وضعیت روانشناسی، جامعه شناسی، جغرافیا،  اقتصاد، فلسفه و منطق یا حتّی ادبیّات. امّا تاریخ چنین نیست و همین قابل فهم بودن آن، این تصوّر غلط را برای بسیاری از خوانندگانش به همراه آورده که: حال که می فهمم، پس لابد می توانم بنویسم!! از این رو متخصّص و غیرمتخصّص به نگارش تاریخ -فارغ از شناخت آن و روش تحقیق و نگارشش و تشخیص راست از دروغ و دانستن کلّیاتی از علوم مرتبط و قوّۀ تجزیه و تحلیل و بسیاری از ریزه کاری دیگر- روی می آورند و بازار را از انواع و اقسام کتاب داستان های رنگارنگ برای علاقه مندان پر می کنند. در حالی که متخصّصان در هر رشتۀ علمی بیشتر با مقاله هایشان ارزیابی می شوند تا کتابها. اینگونه می شود که در این عرصه نیز نام بزرگان نام آور و تلاشگر حتّی در میان همشهریان خود نیز ناشناخته می ماند و حقیران مایۀ ننگ، مانند مور و ملخ به میدان ریخته و نوشته های خود را -در سایۀ مسامحۀ نهادهای نظارتی- به تولید انبوه رسانده و برای مردم خود هویّت تعیین می کنند!

در ادامه ان شاءالله به معرّفی چند تن از تاریخنگاران معاصر کشورمان به همره کتابهایشان خواهیم پرداخت.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۱
امید شمس آذر

عموم مردم در پاسخ این پرسش که "چرا تاریخ می خوانیم؟" معمولاً عنوان می کنند: برای عبرت و تجربه. گاه نیز آیۀ قرآن کریم «قل سیروا فی الأرض...» را شاهد مثال می آورند؛ امّا گذشته از آنکه آیۀ مزبور بیشتر با حوزۀ گردشگری ارتباط دارد تا تاریخ، سؤال اساسی اینجاست که: آیا واقعاً عبرت و تجربه ای از تاریح توانسته ایم بگیریم؟ اگر چنین است، پس چرا همیشه اشتباهات تاریخی خود را تکرار می کنیم؟ علّت اینجاست که طبیعت انسان لجوج و کنجکاو است و تا چیزی را خود تجربه نکرده و راه اشتباه پیشینیان را برای صدها و هزاران بار هم شده نپیماید، قرار نمی یابد. ضرورت عبرت و تجربه گرفتن از تاریخ سخن درستی است، ولی به دلیل مغایرت طبیعت انسانی با آن، حکمت اصلی مطالعۀ تاریخ نمی تواند باشد. پس حکمت اصلی مطالعۀ تاریخ چیست؟


      1. ریشه یابی مشکلات)

عدّه ای عنوان می کنند: همانطور که پزشک برای علاج دردی ابتدا از بیمار می پرسد که چه خورده ای، کجا رفته ای و چه کار کرده ای؟، برای حلّ مشکلات کنونی جامعۀ خود نیاز به شناخت ریشه های آنها داریم و شناخت ریشه های مشکلات نیز با مطالعۀ تاریخ میسّر می شود.


      2. پیش بینی آینده)

حضرت علی(ع) می فرمایند: «شناخت گذشتۀ جهان برای پیش بینی آیندۀ آن کافی است». کهانت و پیشگویی در اسلام جایگاهی ندارد، ولی پیش بینی و توانایی انجام آن، امری مطلوب و کار انسانهای زبده و صاحب اندیشه است. در بسیاری از رشته های علمی مانند جغرافیا، اقتصاد، هواشناسی، زیست شناسی و...، پیش بینی ها از روی شواهد تجربی به دست آمده از گذشته و کشف الگوی حاکم بر آنها صورت می گیرد؛ بدین معنی که اگر الگو به این صورت کنونی ادامه پیدا کند، در آینده چه وضعیّتی برقرار خواهد بود. تاریخ نیز از این قاعده مستثنی نیست و نوعی الگویابی برای پیش بینی آیندۀ جامعۀ بشری یه شمار می رود.


      3. شناخت انسان)

امّا شاید علّت اصلی چرایی مطالعۀ تاریخ، همانا شناخت انسان و رفتار عمومی او باشد. برای شناخت فرد انسان و رفتارهای خصوصی اش، رشته های پزشکی و روانشناسی وجود دارد. جامعه شناسی نیز نوعاً به شناخت جامعۀ انسانی بدون در نظر گرفتن عمر آن می پردازد. برای تکمیل یافته های روانشناختی و جامعه شناختی در شناخت کلّی انسان در طول زمان دراز حیات او بر این کرۀ خاکی، نیاز داریم که کلّ جامعه را به مثابه تن واحد در نظر گرفته و عوارض صورت یافته بر او را در طول عمر این تن واحد -از کودکی تا پیری اش- مورد مطالعه قرار دهیم. چرا که در غیر اینصورت به تعریف واحدی از ذات انسان دست نخواهیم یافت. این امر نیز با مدد تاریخ حاصل می شود.

از این رو می توان صحیحترین رویکرد در تاریخ نگاری را، همین رویکرد روان شناسانه دانست که در آثار برخی از تاریخ نویسان و روانشناسانی که به تاریخ نویسی روی آورده اند، مشاهده می شود.


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۱:۴۸
امید شمس آذر