هویّت

دانشگاه محقّق اردبیل

هویّت

دانشگاه محقّق اردبیل

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

۲ مطلب با موضوع «معرّفی کتاب» ثبت شده است

 

سهروردی، مکتب اشراق  و فلسفه ایران باستان

سودای میان تهی ز سر بیرون کن

  از ناز بکاه و در نیاز افزون کن

استاد تو عشق است چو آنجا برسی

   او خود به زبان حال گوید چون کن

(سهروردی، فی الحقیقة العشق، ص 285)

 

مطلب پیش رو ترجمه­ای است از کتاب: (سهروردی و مکتب اشراق )، تالیف مهدی امین رضوی، ( ز 1336 ش، مشهد) دانشیار بخش فلسفه و دین در کالج مری واشینگتن ایالات متحده، که در1997/1376 منتشر شده است. نویسنده که پایان نامه­ی دکترای خود را در دانشگاه تمپل فیلادلفیلا در باب «نظریه­ی علم از دیدگاه سهروردی»نوشته تاکنون افزون بر بیست مقاله درباره­ی بعضی از جنبه­های دین و فلسفه اسلام در مجلات بین المللی منتشر کرده است.

کتاب شامل شرح کوتاهی از زندگی شیخ شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک (549-587 ق) معروف به شیخ اشراق و شیخ مقتول، معرفی اجمالی آثار وی، نقد و بررسی عناصر اصلی تفکرات این فیلسوف و عارف بنام، و بالاخره تاثیر وی بر اندیشمندان بعد ازوست.

به نظر میرسد که هدف نویسنده از تالیف این کتاب، معرفی همه جانبه ولی نه چندان مفصل و فنیِ سهروردی به خواننده­ی انگلیسی زبان یا انگلیسی دانی است که دانشجوی رشته فلسفه و علاقه مند به تفکر فلسفی شرقی است یا در عصرِ هر که مالش بیش قدرش بیشتر، هنوز به معنویات و اندیشه­های غیر مادی اهمیت میدهد

 برجستگی شیخ را در سه علت باید دانست: 1- تفکر جهان شمول 2- ابتکار 3- جسارت در بیان. شیخ شهاب الدین گرفتار تفکر یک بعدی و تعصب آمیز نبود. وی مانند بسیاری از اندیشمندان تاریخ، تنها خود را بر حق نمی دانست و دیگران را بر باطل. حقیقت مطلق بیش از یک چیز نمی­تواند باشد و همه­ی ملل و نِحَل، فیلسوفان، عالمان و عارفان، گم گشته­ای بیش ندارند،  منتها راههایی که به امید دستیابی به این حقیقت برگزیده­اند، متفاوت است. فرزند سهرورد نسبت به خط و شیوه­ی خاصی تعصب نمی­ورزد و در عمل تک صدایی را جائز نمی­شمرد:

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست     همه جا خانة عشق است چه مسجد چه کنشت

بنابراین، وی با وجود اینکه مسلمانی مومن و کاملا آشنا با علوم قرآنی بود، از جست و جوی حقیقت در سنتهای فکری یونانی، زرتشتی، هندی، یهودی و مسیحی نه تنها ابائی نداشت، بلکه عناصری از این سنتها را در تار و پود نسج فکری خویش تنید و نظام فلسفی خویش را جامعیت بخشید. بهره گیری از شیوه­های فکری گوناگون و در آوردن آنها به قالب نظامی منسجم و هماهنگ، ابتکار و توان ذهنی فوق العاده­ای می­طلبد و سهروردی نیز از این نیروها بهره­مند بود. او فلسفة ارسطوئی را نه دربست پذیرفت و نه یکجا رد کرد بلکه از شیوه­های استدلالی آن حداکثر استفاده را در ساختن نظام فلسفی خویش برد. شیخ به ارسطو بسنده نکرد و مرعوب نام و آوازه­ی او هم نشد؛ به افلاطون و دیگر حکیمان سالها قبل از این دو نیز مراجعه کرد و در یک معنا مقداری از پایگاه به ظاهر غیر قابلِ رقابت معلم اول کاست.

از مؤلفه­های تقریبا بی نظیر و منحصر به فرد فلسفه­ی شهاب الدین سهروردیچیزی است که او از آن به "حکمتخسروانی" تعبیر می­کند و آن سنت فلسفی ایرانیان باستان است. شیخ با گنجاندن مقداری از میراث فکری حکیمان ایران باستان نشان داد که نیاکان ما از چه سرمایة عمیق فلسفی برخوردار بوده­اند.

امتیاز دیگر سهروردی استقلال فکری و جسارت او در عرضة صریح بسیاری از افکار خویش بود. شیخ شهاب الدین هفتاد، هشتاد سال پس از زمانی زندگی میکرد که نابغة ایرانی دیگری به نام امام محمد غزالی (450-505 ق) فلسفه را پنبه زده و پایگاه آن را لااقل در ایران- به کلی سست کرده بود. با ضربة کاری او به بنیاد فلسفه و به احتمال بسیار، سوء استفاده­هایی که متشرعین ظاهری و متعصب از ستیز عالِم موجهی چون حجة الاسلام غزالی با تفکر فلسفی، در محکوم کردن فلسفه به عنوان ضد دین کردند دوباره سخن گفتن از فلسفه، آن هم فلسفة مجوسان(!) کار آسانی نبود. چوبی که غزالی بر زمین زده بود، چنان کوبنده بود که هواداران فلسفه چنانچه میخواستند به راه خود ادامه دهند، می بایستی خطر متهم شدن به بی­دینی و انحراف از شریعت را می­پذیرفتند. نمونه­ای از نگرش رایج نسبت به فلسفه در آن روزگار را می­توان در شعر خاقانی شروانی که تقریبا معاصر سهروردی بود، دید:

ای امامان و عالمان اجل        خال جهل از بر اجل منهید

علم تعطیل مشنوید از غیر      سرِّ توحید را خلل منهید

فلسفه در سخن میامیزید       و آنگهی نام آن جدل منهید...

قفل اسطوره­ی ارسطو را        بر در احسن الملل منهید...

فلسفی، مرد دین نپندارید           حیز را جفت سامِ یل منهید...

بی تردید منظور از "علم تعطیل" فلسفه­ی کم ارزش یونانیان بیگانه است که به توحید خلل وارد میکند. میان شرع نبوی و فلسفه­ی یونان، به نظر امثال قصیده­سرای شروان، آن اندازه فاصله است که میان حیز و سام نریمان! در چنین جوّی سخن راندن از فلسفه­ی ارسطویی و حکمت افلاطونی و آراء فلسفی گبران، بسیاری از اوقات، بازی با آتش بوده است و سهروردی به عواقب چنین کاری تن در داد. شیخ اشراق از لحاظ جسارت در بیان، به راستی الگویی است برای کسانی که نمی­خواهند اندیشه­های خویش را تابع عافیت طلبی و مصلحت بینی خود و خوش آمد و بد آمدِ این و آن قرار دهند.

با این همه، شاید استثنائی­ترین نکته در مورد سهروردی همان باشد که وی شهرت خود و عنوان فلسفه­اش را از آن گرفته است: نور! به عقیده­ی او تنها چیزی که می­توان نام حقیقت بر آن نهاد و از بسیاریِ وضوح نیاز به تعریف ندارد، نور است.

موجودات به سبب درجه­ی کمال خود در سلسله مراتب وجودی، از این حقیقت بهره می­برند. نور محض، یعنی حقیقت مطلق، خداوند است که شیخ آن را  « نورالانوار»­ می­نامد. درجة زیبایی و کمالِ هر موجود، بستگی دارد به درجة نزدیکی آن به نورالانوار. البته دقیقا معلوم نیست که مقصود و تصور سهروردی از "نور" چه بوده است. بعضی از صاحب نظران به این نظر متمایلند که مقصود شیخ از نور، "وجود" بوده است. از سخنان شیخ و زمینه­های فکری وی برمیآید که او نور را با گوشه­ی چشمی از  به نور در آیین زرتشتی، نور در قرآن و حتی همین نورِ محسوس ملموس به کار گرفته است. شیخ می­گوید همة پرتوهایی که از منبع نور اصلی در عالم پراکنده شده، گرفتار ظلمت ماده گردیده است. اما این ماده در واقع اصالتی ندارد و می­توان آن را زدود تا دوباره همه جا و همه چیز از نور پر شود. فرد به کمک زهد، ریاضت و تطهیر نفس را از پلیدیهای ماده­، می­تواند حجاب ظلمت را از پیش بردارد و خودِ خویشتن را پاک کند تا شایستة پیوستن به نورالانوار شود. اینجاست که نقطه­ی تلاقی فلسسفه و عرفان سهروردی تشکیل می­شود. در معنای کلی تلفیق این دو حکمت اشراق نام گرفته است. شیخ سهروردی منافاتی بین فلسفه و عرفان نمی بیند زیرا نظام فلسفی او هم بر استدلال و هم برکشف و شهود مبتنی است نام آن را حکمت متعالیه می­نهد. تفاوت عمده محمد غزالی با سهروردی در این است که امام طوس فلسفه را کنار می­گذارد تا بیشتر و بیشتر به عرفان بپردازد.

زمانی که این مایة مباهات همة ایرانیانِ اندیشمندِ اندیشه دوست در زیر شکنجه یا بر اثر گرسنگی در زندانِ ملک ظاهر، پسر صلاح الدین ایوبی  جان می­داد، بیش از 38 سال نداشت تنها خدا میداند که در این عمر کوتاه که یک چند صباح آن در بی­خبریهای کودکانه گذشته بود، آن همه را که می­دانست از کجا می­دانست و آن همه را که نوشت کِی نوشت! تحریری حدود 20 کتاب و رساله­ی بلند و کوتاه در موضوعات پیچیدة فلسفی، جهان شناختی و روان کاوانه طی زمانی کوتاه به معجزه میماند.

از معروفترین رساله­ های او عبارتند از: حکمة الاشراق، رسالة الطیر، روزی با جماعت صوفیان، آواز پرِ جبرئیل... و

عقل سرخ.

نمونه­ هایی از فلسفه ایران باستان در عقل سرخ:

در عقل سرخ قصه با این پرسش آغاز می­شود که آیا مرغان زبان یکدیگر را میفهمند؟ عقاب که بدوا پاسخی مثبت داده، بعدا اسیر صیادان می­شود؛ چشمانش را می بندد و تدریجا باز می کند. عقاب به مردی سرخ روی برمی خورد که مدعی است " اولین فرزند آفرینش" است. او [هم] سالخورده است زیرا نماینده ی انسان کاملی است که پیش از آفرینش به صورت مثالی، در کمال محض میزیسته و [هم] جوان است زیرا از دیدی هستی شناختی با خداوند که ازلی و بنابراین قدیم ترین موجود است، بسیار فاصله دارد.

سپس سهروردی نمادهای زرتشتیِ کوه قاف، داستان زال، رستم و دیگر قهرمانان حماسی را که در شاهنامه به تصویر کشیده شده­اند، به کار می­برد. قافنام کوهی است که بر قله­ی آن سیمرغ، نماد ذات الهی اقامت دارد زال، که با مویی سپید به دنیا آمد و نمادی از خرد و پاکی است، پای کوه قاف رها شد. سیمرغ زال را به آشیانة خود برد و او را پرورش داد تا بزرگ شد و با رودابه ازدواج کرد و رستم از او زاده شد.

رستم، قهرمان شاهنامه، که غالبا روح ایرانِ حماسی تصور می­شود، مردی است که بر  نفس خویش دست یافت. اگرچه فردوسی، در سرایش شاهنامه بر جنبه­های حماسی و تاریخی اساطیر ایرانی تاکید دارد، سهروردی توجه خود را بر اشارات عرفانی و رمزی آن متمرکز می­کند. در این کتاب نظریة سهروردی دربارة علم به زبانی شبیه زبان آواز پر جبرئیل بیان شده است. سهروردی در این کار بر نمادهای زرتشتی و منابعی از ایران باستان سخت تکیه می­کند.

 


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۲۴
هیئت تحریریه

 

بسیاری از داستان‌های بلند و رمان‌های معروف جهان مانند «جزیره‌ی گنج» اثر رابرت استیونسن اسکاتلندی (1850 1894 م.) و رمان «پیتر مان» نوشته‌ی جیمز باری (1860 1937 م. )خیالی هستند. این گونه قصه‌ها به قصد تفریح و سرگرمی خواننده نوشته می‌شود. برخی دیگر مانند «کمدی الهی» اثر الیگیری دانته (1265- 1321 م. ) و «سفرهای گالیور» اثر جوناتان سویفت (1667- 1745 م.) و «فاوست» نوشته‌ی یوهان گوته (1749- 1832 م.) در عین تخیلی بودن، به قصد سرگرم کردن خواننده نوشته نشده‌اند، بلکه با گرایش به تمثیل‌نگاری به تحلیل حقایقی از حیات انسان پرداخته‌اند. دسته‌ی سوم از رمان‌های جهان، واقعی هستند و حوادث و وقایع آن‌ها در زندگی انسانی رخ می‌دهند. مانند آثار ویکتور هوگو، ارنست همینگوی (1898- 1968 م.) و ویلیام فالکنر (1897- 1962 م.) که همه در دنیای واقع سیر می‌کنند. اما هیچ یک هدفمند نیستند و بلکه مجموعی از زنجیرهای وقایع مربوط و نامربوط به هم هستند که برای خواننده هم باوربخش و هم جذاب می‌نماید. مانند رمان «مردی که می‌خندد» اثر ویکتور هوگو که جز سرگرمی و تفریح برای خواننده چیزی ندارد، ولی به هر حال واقعی است. خواننده‌ی این گونه رمان‌ها به دنبال تأمین نیازهای عاطفی و درونی خود نیست، او سرگرمی نمی‌خواهد، و طالب آن نیز نیست که برای وقت گذرانی و احساس تلذذ رمان بخواند، و به یک سخن «توقعات مشخص» از رمان ندارد و دنبال هیجان و یا پایان خوش‌آیند و حتی تأیید پیش‌داوری‌های او درباره‌ی فرجام حوادث نیست. بلکه هر لحظه و در هر فصل از رمان به دنبال آن است که چه خواهد شد؟ چه پیش خواهد آمد؟ البته خواننده‌ای که آگاهی‌هایی درباره‌ی اوضاع و شرایط اجتماعی و سیاسی دوران مطرح شده در رمان را داشته باشد، می‌تواند مثلاً از فصل پنجم به بعد، تقریباً انتاج برخی حوادث را حدس بزند. مثلاً اگر خواننده‌ی «عمو تُم» از حوادث مبارزات برده‌ها در سده‌ی نوزدهم در آمریکا و وقایع زمان آبراهام لینکلن آگاهی داشته باشد، خواهد توانست از فصل پنجم به بعد بسیاری از نتایج حوادث آتی را پیش‌بینی کند و اگر خواننده‌ی رمان «اشک سبلان» نیز با حوادث سیاسی و اجتماعی ایران و مبارزات مردم با رژیم پهلوی دوم مطلع باشد، خواهد توانست به چنین مهارتی دست یابد. اما پیوسته و با ولع حوادث را دنبال می‌کند، قوّه‌ی تمییز در او تقویت می‌شود.

من در این جا سعی می‌کنم رمان «اشک سبلان» را با چند رمان ایرانی و غیر ایرانی مقایسه کنم.

1. نخستین رمان که از سوی ایرانیان نوشته شده «آلدانمیش کواکب» اثر آخوندزاده است که با نام «ستارگان فریب خورده» به فارسی نیز ترجمه شد. پس از آن «شمس و طغرا» نوشته‌ی محمد باقر خسروی انتشار یافت. به دنبال آن طالبوف «مسالک المحسنین» را نوشت، زین العابدین مراغه‌ای «سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ» را به قلم آورد. و اگر تاریخ انتشار را مبدأ نخستین رمان فارسی بدانیم باید رمان «سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ» را که در سال 1274 ش. انتشار یافته است، نخستین رمان یا رمان‌واره‌ی فارسی به حساب آوریم. اما ظاهراً اولین رمان تاریخی که از سوی ایرانیان و به زبان فارسی نوشته شده است، رمان سه جلدی «شمس و طغرا» است که آن را محمد باقر میرزا خسروی (1298- 1226 ش.) یکی از نوادگان فتح‌علیشاه در سال 1287 ش. آن را انتشار داد.

ماجرای رمان از آنجا آغاز می‌شود که شمس - شخصیت اصلی داستان- طغرا دختر خان مغول را در حادثه‌ی آتش سوزی خانه‌ی خان، نجات می‌دهد و این حادثه، بهانه و آغازی بر ذکر ماجراهای این رمان سه جلدی است.

دارابی هم در «اشک سبلان» گرفتار شدن الیاس - شخصیت اصلی داستان - به دست خان را بهانه و آغازی بر ذکر ماجراهای رمان دو جلدی خود قرار می‌دهد. توصیف صحنه در رمان خسروی ادیبانه و آمیخته و سرشار از عنصر خیال است، اما دارابی صحنه را بسیار روان و واقعی و ملموس و باوربخش تنظیم می‌کند.

رمان خسروی یک ساختار خطی و یکنواخت دارد و از مجموعه‌ی نقل دام‌هایی است که شمس برای رسیدن به طغرا می‌چیند، در آغاز جلد دوم با او ازدواج می‌کند و در پایان جلد دوم، او را از دست می‌دهد و کنیزش ماری را به عقد خود در می‌آورد، در جلد سوم نویسنده شرح عشق طغرل پسر شمس به هما را شرح می‌دهد و بدین گونه نویسنده در شرح مسأله‌ی وصال یار گرفتار دور باطلی می‌شود و قصه در دل قصه می‌آورد تا بر صفحات کتاب خود بیافزاید.

اما ساختار رمان دارابی یک ساختار محوری است. یعنی خواننده همه‌ی سال‌ها را و حوادث را در محور شخصیت اصلی دنبال می‌کند. در جلد اول شخصیت اصلی، الیاس و شانای هستند. حتی شخصیت‌های فرعی نیز کارها و اهداف شخصیت اصلی را دنبال می‌کنند. مانند آن که تامارا در تظاهرات سی تیر شرکت می‌کند و یا در جلد دوم در تسخیر پادگان سی تیر در 1357 هم فعال است و همانجا هم شهید می‌شود.

به لحاظ اندیشگی نیز دو اثر خسروی و دارابی تفاوت‌های عمده با هم دارند. قهرمان خسروی حرمت نگهدار مالکان، خان‌ها و نجیب‌زادگان است، ولی گاهی حتی حاضر می‌شود رکاب و چکمه‌های خان مغول را ببوسد و لیس بزند و می‌گوید:«تا ما به این‌ها تعظیم نکنیم، زیر دستان به ما احترام نمی‌کنند، مال خود را نمی‌توانیم حفظ کنیم.»

اما الیاس - قهرمان اصلی رمان دارابی- حرمت نگهدار توده‌های مردم و فقرا و مظلومان است، گرچه خان او را وادار می‌کند که چکمه‌هایش را بلیسد، او تمام دشخواری‌ها را به جان می‌خرد و از این کار ابا می‌کند. و یا در شکنجه‌های ساواک نیز در مقابل استغاثه‌های کلارا مقاومت می‌کند و به او تفهیم می‌کند که نباید تسلیم شد.

خسروی در دورانی می‌زیست که مردم ایران در هر گوشه و کنار بر ضد استبداد و استعمار برخاسته بودند، و او با نگارش رمان تاریخی تمثیلی خود سعی در آن داشت که مردم را آرام نگه دارد و با شرح ماجراهای جذاب و شیرین عشق‌بازی‌ها سرگرم کند.

اما دارابی تلاش دارد با بیان واقع‌گرایانه‌ای از حوادث و تلاطمات اجتماعی، توده‌های مردم را به حرکت وادارد، خواننده را شدیداً تحت تأثیر قرار دهد و قهرمان رمان خود را دوست داشتنی‌تر بکند و برای نسل‌های انقلاب الگوسازی و نمونه‌پروری بکند.

خسروی غم فئودال‌ها و شاهزادگان و تیولداران و زمین‌داران شکست خورده در جنبش‌های مردمی را می‌خورد ولی دارابی غمخوار توده‌های عظیم زحمت‌کش است که پس از آن همه جان‌فشانی‌ها برای احقاق حقوق خود، پی در پی کلاهشان پس معرکه می‌ماند. و فرزندان و برگزیدگان آنان گرفتار غیر انسانی‌ترین شکنجه‌ها و عذاب‌ها می‌شوند. خسروی، رمان تاریخی نوشته است. خود نویسنده در مقدمه ادعا می‌کند:«چون نیک بنگرید این کتاب مجمل است از وقایع بیست و چهار ساله‌ی فارس و زمان پادشاهی آبش خاتون.»

اما جالب است بگویم که وی به هیچ روی بستر تاریخی به داستان نداده است و خواننده از حوادث واقعی تاریخی چه در عهد مغول و چه در عصر خود مؤلف، چیزی دستگیرش نمی‌شود. اما دارابی یک بستر گسترده‌ی تاریخی دارد که تکوین شخصیت‌ها فقط در آن بستر امکان‌پذیر است. او در واقع یک دوره‌ی تاریخی از 1325 تا 1357 را با توجه به رویدادهای اجتماعی و سیاسی بستر اصلی رمان خود کرده است.

رمان «شمس و طغرا» در ماجراسازی، پیرو آثار آلکساندر دوما است که در آن سال‌ها از سوی محمد طاهر میرزا (1279- 1213 ش.) به فارسی ترجمه شده بود. اما «اشک سبلان» اثر کاملاً خودویژه است، من نتوانستم رمانی در ترکی یا فارسی پیدا کنم که نویسنده آن را سرمشق خود قرار داده باشد. «شمس و طغرا» را می‌توان به جهاتی ادامه‌ی داستان‌هایی مانند «حسین کرد شبستری» و «امیر ارسلان نامدار» و حتی «هزار و یک شب» دانست، اما به هر حال به عنوان رمان و یک پدیده‌ی جدید اروپایی نگاشته شده است. و رمان مطرحی است. جمالزاده در باب آن گفته است:«این کتاب (= شمس و طغرا) در ادبیات نثر قرون اخیره‌ی ما به کلی بی‌نظیر و بی‌مانند است و بدون شک، تنها کتابی است که به عنوان نمونه‌ی ادبیات جدید فارسی شایسته است که به زبان‌های خارجی ترجمه گردد.»                                به قلم دکتر حسین محمد زاده صدیق

تصویر کتاب :

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۱۵
هیئت تحریریه